یه روز خیلی خوب تو دشت بهشت
سلام گل دخترم نیکا جونی؛
دیشب ما شام خونه خاله میترا مهمون بودیم،عمه جون و عمو جون و محدثه جون از ظهر رفته بودن به دشت بهشت تو کرج که عمو جاش رزرو کرده بود،عمه جون خیلی به ما گفت که بعد از مهمونی حتما بیاین ،خوش میگذره، تازه در کنار باصفا بودنش آب و هواشم خیلی خنک و خوبه،تو هم خیلی دوست داشتی بریم،ما بعد از مهمونی یهویی رفتیم پیش عمشون و تو هم تو با ذوق زیاد تو راه خوابت برد،عمشونم خیلی خوشحال شدند،صبح وقتی تو و محدثه از خواب بیدار شدین و همدیگرو دیدین خیلی خوشحال شدین و سریع بلند شدین و بازیتون شروع کردین.
مامانی عمه راست میگفت،خیلی خوب بود،مثل بهشت بود،انگار رفته بودیم شمال.بعداظهر هم مامان جون و باباحاجی که داشتن از شمال خونه آقاجون برمی گشتن به ما پیوستن و با وجود اونها خیلی بیشتر به ما خوش گذشت.خیلی خیلی روز خوبی بود با اینکه کوتاه بود ولی سرشار از صفا و صمیمیت بود...
این دو تا عکست من دیوونه کرده مادر انقدر خوشمله


اینجا جلوی محوطه مجتمعی که توش بودیم

ژسی زیبا تو محوطه ای زیبا

قربون دو تاتون

اینجا هم دقبقا وسط بهشته که بابایی در حال بالا و پایین انداختن شماست
عاشق این کارایی،اصلا ترس نداری،کلی هم ذوق میکنی


ای جونم
اینجا هم من و تو بابایی سوار یه قایق و عمشون هم یه قایق دیگه سوار شدن وکلی ذوق کردی
وسطش هم تو رفتی تو قایق عمشون ومحدثه اومد تو قایق ما

پ
اینجا هم داری به غازها نگاه میکنی و میگفتی یه وقت نیان مارو بخورن،نزدیکشون میشدیم میترسیدی

اینجا هم تو و محدثه مایوهاتون پوشیدین و آماده شده بودین که بریم استخر ،اولش تو آب نمیموندی به بهانه یخ کردن می گفتی بریم ولی یزره که گذشت آروم شدی و من برای اولین بار تو عمق زیاد تورو تو آب تو آغوشم گرفتم و باهم شنا کردیم و یکبار دیگه همونجا وسط آب خداروشکر کردم که با دخترم تو استخرم و دخترم تو بغلم داره شنا میکنه

این فضا کلا چمن بود و تو از یه ارتفاعی با سرعت زیاد میدویدی و قل میخوردی و به زمین می خوردی
خیلی دوست داشتی،با اینکه به زمین میخوردی ولی بعدش سریع بلند میشدی و دوباره این کار انجام میدادی

نوشیجونت عزیزم

صبح که ما قایق سوار شدیم باباحاجی و مامان جون هنوز نیومده بودن
بعداظهر دوباره تو با مامان جون و باباحاجی و محدثه جون قایق سوار شدی ودوباره کلی حال کردی و خوش به حالتون شد

اینجا هم داری به غازها سیب میدی
قربونت برم که انقدر حیوونارو دوست داری و دوست نداری که گرسنه بمونن
غازها حسابی گرسنه بودن و قشنگ میخوردن،تو هم از خوردن اونا ذوق میکردی

تو این عکس زیبا یکی از غازها که از همه گرسنه تر بود در ازای تشکر از شما بال هاش و خیلی قشنگ باز کرد و رفت
آخرشم موقع برگشت باهاشون بای بای کردی

دختر عزیزم دعا میکنم همیشه حتی از کوچکترین چیز که تو چشم
خیلی ها شاید ناچیز باشه تو بهونه شاد بودنش برای خودت
بدست بیاری و همیشه بی بهونه بخندی و شاد باشی
خیلی خیلی دوست دارم...


یه روز خیلی خوب تو دشت بهشت
